0912-8029239 021-88 55 90 94 تماس از طریق تلگرام

 

تاریخ ارمنستان , اطلاعات کامل تاریخ و تاریخچه ارمنستان و ارمنیان

 

اینم تاریخ ارمنستان تا اصل نصب ایشان را در بیاورید البته یک کمی طولانی

کاوش های باستان شناسی در ارمنستان حاکی از آن است که از 3000 سال پيش از میلاد مسیح اقوام مختلفی در مناطق مرکزی و غربی ارمنستان سکونت داشتند. اين اقوام شاخه ای جداگانه از نژاد سفید يا اصطلاحاً نژاد قفقازي (Caucasian) به شمار می رفتند که از دوران بسیار قدیم در قفقاز، آسیای صغیر و شمال مدیترانه می زیستند.

 

تاریخ ارمنستان



در طول زمان این اقوام به دلیل جنگ های داخلی در میان خود تضعیف گشته و حدود 1500 سال پيش از میلاد مسیح تحت سلطه امپراتور آشور قرار گرفتند. فشار قوم آشور باعث شد تا اقوام نائیری (Nairi) و هایا (Haya) با یکدیگر متحد گشته و در اطراف دریاچه وان و تحت رهبری آرامه (Arame) حکومت اورارتو (Urartu) را بوجود آورند. پایتخت آنها شهر توشپا (Tushpa) بود که بعدها به وان (Van) تغییر نام داد. آرگیشتی اول (Argishti I) پادشاه اورارتو در سال 782 پيش از ميلاد دستور ساخت شهر اربونی (Erebuni) را داد که بعد ها به ایروان (Erevan) شهرت یافت.
 

آرمن ها (Armenians) از نژاد هندو اروپایی بوده و در قرن 6 یا 7 پيش از ميلاد به سرزمین اورارتو وارد شدند، آنجا را فتح کردند و زبان خود را در آنجا رواج دادند. سپس ساکنان اولیه اورارتو در میان آرمن هاي هندواروپایی حل شدند و این اختلاط باعث شد که ملت جدید را دیگران آرمن (Armen) یا ارمنی و خود های (Hay) بخوانند.
نام ارمنستان (Armenia) برای اولین بار در کتیبه داریوش در بیستون که مربوط به سال 521 پيش از ميلاد است دیده می شود. «سرزمین پونتس و ارمنستان و ... را فتح کردم».

با قدرت گرفتن هخامنشیان در ایران به تدریج ارمنستان تحت سلطه امپراتوری هخامنشی قرار گرفت و پس از آن ارمنستان یا تحت سلطه ایران بود و یا تحت سلطه رومیان و برخي دوران مستقل بوده اند.
پس از ظهور اسلام، این کشور به تصرف نیروهای عرب در آمد و حدود دو قرن تحت استیلای خلفای اسلامی بود. از آن پس ارمنيان طولانی ترین سابقه استقلال خود را تجربه کردند. تا این که به هجوم ترکان سلجوقی استقلال خویش را از دست دادند. در این دوران قشر عظیمی از ارمنيان که حاضر نبودند تن به سلطه سلجوقیان نهند با مهاجرتی عظیم به سمت سیلیسیه (Cilicia) رفته و در انجا حکومت تحت عنوان ارمنستان جدید پایه گذاری کردند و استقلال خود را به مدت سه قرن حفظ کردند.

با قدرت گرفتن امپراتوری عثمانی در آسیای صغیر از یک سو و حاکم شدن صفویه بر فلات ایران از سوی دیگر و تقسیم ارمنستان به دو قسمت در سال 1639ميلادي فصل جدیدی در تاریخ ارمنيان آغاز می شود که تاثیرات بسیاری در روند جمعیت ارمنيان داشته است.

عمده ترین تحول جمعیتی که برای ارمنيان ساکن در ارمنستان در این دوران قابل ذکر است كوچ گروه عظیمی از ارمنيان ساکن در این منطقه به سرزمین های مرکزی فلات ایران بوده است. این كوچ گسترده که به دلیل جنگهای ایران و عثمانی و ترغیب شاه عباس صفوی صورت گرفت، باعث گردید که تعداد قابل توجهی از ارمنيان در مناطق غربی و مرکزی ايران سکونت گزینند. این افراد که ارمنيان امروز ايران نوادگان آنها به شمار می آیند و از مشاغل اصلی آنان در دوران صفویه تجارت کالا و ادویه بین ایران و هند و سایر کشور های آسیایی بود، پایگاه هایی را برای خود در این مناطق بوجود آوردند و بر اساس شواهد ارمنی تبار های ساکن هند، سنگاپور، چین و سایر کشور های شرق و جنوب شرق آسیا عمدتاً از نوادگان آنها می باشند.

وقوع جنگهای روس و ایران و روس و عثمانی به دلیل قرار گرفتن ارمنستان در خط مقدم نبرد، برای این مردم ویرانی ها و کشتار های وسيع و تاثیرات قابل توجهی بر ساختار جمعیتی انها داشته است.
ارمنيان ساکن در آسیای صغیر تحت حاکمیت سلاطین عثمانی دوران فاجعه آمیزی را آغاز کردند و طی قرن های 17و 18 ميلادي آنها تلاشهایی را برای رهایی از یوغ امپراتوری عثمانی انجام دادند. رفتار سرکوب گرانه عثمانی باعث بروز قیام های مردمی ارمنيان علیه امپراتوری عثمانی در سالهای پایانی قرن 19 و دهه اول قرن بیست گردید. با آغاز جنگ جهانی اول و ورود عثمانی به جنگ در کنار آلمان و اتریش در اکتبر سال 1914 ميلادي، ارمنيان در وضع بسیار اسفباری قرار گرفتند. با هدف خاتمه دادن به مسائل ارمنيان و به بهانه تخلیه مناطق جنگی از افراد غیر نظامی، كوچ دسته جمعی ارمنيان توسط حكومت عثماني آغاز شد و به این ترتیب تعداد ارمنيان ساکن در عثمانی به شدت کاهش یافت و اکثریت ارمنيانی که امروزه در سوریه، لبنان، فرانسه، امریکای شمالی و سایر ممالک غربی زندگی می کنند، فرزندان این کوچ اجباری ارمنيان هستند.


تاريخ : ارمنيان هندواروپائي و بعقيده بعضي آريائي ايراني هستند. ابتدا از راه بوسفور تراکيه (بوغاز استانبول ) از اروپا به آسياي صغير گذشته اند. اين قوم در فريگيه (فريژي ) متمرکز شد و با فريگيان (که با هم بدان سرزمين آمده بودند) مدتي در آسياي صغير زيستند، بعد با هيت ها آميزش و اختلاط يافتند و بعض آثار هيتي در ميان آنان باقي است ، از جمله تصور ميکنند که ((هايگ)) يعني اسمي که ارامنه خود را بدان مينامند از آثار هيتي است . در اوايل مائه ششم ق. م . ارامنه از کاپادوکيه بطرف مملکت آرارات ، يا چنانکه در کتيبه هاي آسوري ذکر شده ، به اوراردو رفتند و دولت وان يا آرارات را منقرض ساخته بر مردمان بومي ، يعني آلاروديان استيلا يافته دراين مملکت برقرارشدند. ارمنيان خود را هايگ (مفرد آن : هايي ) و مملکت خويش را هايسدان يعني مکان و ناحيت هايگها نامند. کلمه ((ارمن )) از کلمه عبري ((اَرَم )) آمده است .
عهد مادي : ارمنستان اوليه در کتيبه هاي ميخي موسوم به اورارتو (ارارات ) است . اين ناحيت اغلب در معرض تسلط سلاطين نينوا قرار مي گرفت و آنگاه که مادها و بابليان نينوا را خراب کردند (606 ق. م .)، هووخشتر (کياکزارسس ) بسهولت ارمنستان را که موقتاً مستقل شده بود، تسخير کرد. بدين معني که در لشکرکشي شهريار مزبور بجنگ ليديه (لوديا) يا پس از صلح او با آليات پادشاه ليديه ، ارمنستان جزء دولت ماد گرديد. رجوع به ايران باستان صص 197 - 199 شود.
عهد هخامنشي : پس از سلسله ماد نوبت به پادشاهان هخامنشي (پارس ) رسيد. در زمان کوروش بزرگ ارمنستان جزء دولت هخامنشي شد. داريوش اول در کتيبه هاي بيستون و

تاریخ ارمنیان و ارمنستان

 

 

 

 

 تخت جمشيد و نقش رستم ارمنستان را ارمينا ناميده و آنرا يکي از ممالک جزء دولت خود شمرده است . در بدو سلطنت داريوش اول ، ارمنستان يکي از ممالکي بود که شوريد و بعد از جنگهاي بسيار تابع شد. (ايران باستان صص 533 - 542). 

 پس از اين شورش ، ديگر ديده نميشود که ارامنه بر دولت هخامنشي قيام کرده باشند. آنان باجشان رامي پردازند و در موقع حاجت لشکر ميفرستند. بنابراين بايد گفت که ارامنه از دولت هخامنشي راضي بودند زيراحتي در مواردي که بواسطه ضعف مرکز (مثلاً در زمان اردشير دوم ) ايالات غربي ايران در آسياي صغير و قبرس ومصر استقلال طلبي نشان ميدادند، ارمنستان ساکت بود. جهت آن معلوم است ، ارامنه از حيث نژاد و اخلاق و عادات ، تفاوت هاي اساسي با ايرانيان نداشتند و بنابراين جهتي براي انفکاک وجود نداشت . عهد اسکندر و جانشينان او: احوال ارمنستان چنين بود تا اسکندر به آسيا آمد، ولي به ارمنستان نرفت . بعد از اسکندر جانشينان او ارمنستان را جزء امپراطوري اسکندر ميدانستند. پس از آن وقتي که دولت اسکندر رسماً تقسيم شد، ارمنستان بسهم سلکوس اول نيکاتور افتاد و در اينجا وُلاتي از جانب سلوکيان حکومت کردند، اين احوال باقي بود تا آن که آن تيوخوس سوم با روميان درافتاد و در ماگنزيا شکست يافت . در اين وقت ارمنيان ازموقع استفاده کرده مستقل شدند، دو تن از ولاة ارمنستان بنام آرتاکسياس (آرتاشس ) و زاريادرس ، ارمنستان رابين خود تقسيم کردند و ارمنستان بزرگ سهم آرتاکسياس شد (223 - 190 ق. م .). حدود ارمنستان بزرگ در آن زمان چنين بود: از طرف شمال پنت و کُلخيد (لازستان قرون بعد) و ايبري (گرجستان ) و آلباني (ارّان ) و از سمت مشرق ماد و کوههاي آذربايجان و از سمت جنوب آسور قديم (موصل کنوني ) و از سمت مغرب فرات ، که ارمنستان بزرگ را از ارمنستان کوچک جدا ميکرد. بعد، از نوشته هاي آپ پيان (کتاب سوريه ص 117) چنين استنباط ميشود که در سلطنت آن تيوخوس چهارم اپي فان ، سلوکيان براي برگردانيدن ارمنستان با ارامنه جنگيده اند و اين مملکت دوباره به تابعيت آنان درآمده (165 ق. م .). عهد اشکاني : ارمنستان در اين حال باقي بود تا مهرداد اول اشکاني ايالات غربي ايران ، يعني ماد و خوزستان و بابل را از دولت سلوکي منتزع کرد. در اين وقت ارمنستان هم بر دولت سلوکي شوريده جدا گرديد. در اين زمان موافق منابع ارمني شاهزاده اي واگارشک يا وال ارشک نام با حمايت مهرداد بر تخت ارمنستان نشست و هرچند در زير نفوذ شاه پارت بود، با وجود اين اجازه داشت مستقلاً ارمنستان را اداره کند. (ايران باستان صص 94 - 96). گويند که او 22 سال سلطنت کرد و در اين زمان حدود ارمنستان از کوههاي قفقاز تا نصيبين امتداد مي يافت . (موسي خورني ، تاريخ ارمنستان کتاب 2، بند 3). بعد از او پسرش آرداشس بتخت نشست و ظن قوي ميرود او همان کسي است که ژوستن او را ارتوآديس توس مي نامد و معاصر مهرداد دوم (بزرگ) بود. آنگاه که مهرداد دوم به ارمنستان سپاه کشيد، معلوم است که پادشاه آنجا اشکاني و از اقرباي مهرداد بوده زيرا موافق روايتي که موسي خورني از مارآپاس کاتي نا نقل ميکند، وال ارشک برادر شاه اشکاني ايران بود. از کيفيات جنگ مزبور اطلاعي نداريم ، زيرا ژوستن در اين باب ساکت است و فقط گويد که مهرداد به اُرتوآديست پادشاه ارمنستان حمله کرد (کتاب 42، بند 2) ولي سترابون گويد (کتاب 11، فصل 14، بند 15) که تيگران پادشاه ارمنستان ، قبل از اينکه بتخت نشيند، گروگان ارامنه در نزد پارتيان بود و از اين عبارت بايد چنين استنباط کرد که اُرتوآديست نخواسته مانند اسلافش از دولت پارت تمکين کند و کار بجنگ کشيده و بعد از شکست او و صلحي که بين پارت و ارمنستان برقرار گشته ،براي اطمينان از تمکين ارمنستان در آتيه ، تيگران مانند گروي در دربار اقامت گزيده است . جنگ مهرداد دوم با ارمنستان در حدود 120 ق. م . وقوع يافته . (ايران باستان صص 2269 - 2272). زماني که کراسوس سردار روم با سپاهيان بسيار بسوي ممالک ارد اول (اشک سيزدهم ) حمله آغاز کرد، ارته باذ پادشاه ارمنستان با شش هزار سوار وارد اردوي وي شد (سوريه ) اين سواران مستحفظين شخصي ارته باذ بودند و او وعده ميداده هزار اسب جوشن دارو سي هزار پياده که با مخارج او تجهيز شده اند، بدهد.

 وي به کراسوس نصيحت کرد که از طرف ارمنستان داخل مملکت پارت گردد و ميگفت در اين صفحات آذوقه وافر است و در اينجا بواسطه کوهستانها با امنيت خاطر ميتوانيد حرکت کنيد زيرا قواي پارتيان که سواره نظام است ، در اينجاها آزادي عمل نخواهند داشت . کراسوس تشکر سردي از پادشاه ارمنستان کرده گفت من از بين النهرين خواهم گذشت ، زيرا عده زيادي از روميان شجاع را در آنجا گذاشته ام . پس از اين جواب پادشاه ارمنستان برگشت . (کراسوس بند 23 از ايران باستان صص 2301 - 2302). پس از مرگ آرتاکسياس ، اُکتاويوس قيصر روم ، تي بريوس را به ارمنستان فرستاد تا تيگران برادر شاه متوفي را بر تخت نشاند. (تاسيتوس ، سالنامه ها، کتاب 2 بند 3). تيگران هم در 6 ق. م . درگذشت و ارامنه بي آنکه بدانند اراده قيصر چيست ، پسر او را که در زمان پدر در اداره کردن مملکت شريک او بود، بر تخت نشانيدند. اين اقدام به قيصر برخورد و او سپاهي به ارمنستان فرستاد و در نتيجه آرتاواسد نامي بر تخت نشست . (تاسيتوس ، همانجا). چون نسب اين شخص معلوم نبود و ارامنه به خانواده اشکاني علاقمند بودند، بر آنان اين انتخاب خارجيان گران آمد و نخواستند برگزيده قيصر را پادشاه بدانند. در نتيجه شورش برپا شد و ارامنه آرتاواسد و طرفداران روم را از ارمنستان خارج کرده تيگران نام ديگري را بر تخت نشاندند. (ديوکاسيوس کتاب 55، بند 9). پس از آن معلوم بود که روميان اين توهين را تحمل نخواهند کرد و به ارمنستان لشکر خواهند کشيد و دولت پارت هم ساکت نخواهد نشست . ارمنستان چون مملکتي کوچک و ضعيف بود، نميتوانست در مقابل روم بايستد، اين بود که ارامنه در اين موقع از پارتيان استمداد کردند. کليةً بايد در نظر داشت که ارمنستان سياست روشني نداشت و نظر به پيش آمدها، بين دو دولت قوي ، يعني پارت و روم مي گرديد، ولي در اين موقع صلاح خود را در استمداد از پارت ديد و فرهاد هم نتوانست خود را بيطرف نگاه دارد، زيرا از زمان مهرداد دوم دولت پارت سياست خود را بر اين قرار داده بود که ارمنستان در منطقه نفوذ ايران باشد. بنابراين فرهاد تصميم گرفت که در مسئله ارمنستان دخالت کند، ولو اينکه روابطش با روم قطع گردد.

 

زن تاریخ ارمنستان

 

در اين ايام فرهاد چهارم در سال 2 ق. م . درگذشت و اشک پانزدهم فرهادک (فرهاد پنجم ) بجاي او نشست و روابط دولتين ايران و روم کدر گشت و حال بدين منوال بود تا اگوست خواست به تهديدات اکتفا نکرده بعمليات بپردازد. با اين مقصود در سال يک ق. م . قيصر نوه خودکايوس را بمشرق فرستاد، تا نفوذ روم را در ارمنستان برقرار کند، ولو اينکه اجراي اين مستلزم جنگي با پارت باشد. در اين موقع فرهادک در جزيره اي در فرات با کايوس ملاقات کرده قراري با او داد که به امضاء طرفين رسيد. بر اثر آن هر يک از طرفين سپاه خود را از طرف ديگر رود احضار کرد و فقط فرهادک و کايوس با يک عده مساوي از ملتزمين خود شرايط عهد دوستي را مورد مشورت و مذاکره قرار دادند و فرهادک تعهد کرد که در امور ارمنستان دخالت نکند. پس از اين عهد مودت ، در ارمنستان اغتشاش روي داد و روميان در ارمنستان دخالت کردند و کايوس نوه اگوست در جنگ زخمي برداشته درگذشت ، ولي فرهادک در اين موقع حرکتي نکرد و بعهدي که با روميان بسته بود، باوفا ماند. (ايران باستان صص 2384 -2389). در زمان سلطنت اشک هيجدهم (اردوان سوم ) تي بريوس قيصر روم ، تيرداد برادرزاده فرهاد را بسوريه روانه کرد و فَرس ْمَن ، پادشاه ايبري (گرجستان ) را تحريک کرد که به متصرفات ايران حمله کند. در اين وقت اردوان در مخاطره اي بزرگ واقع شد. در داخله توطئه بر ضد او دوام داشت و از خارج از دو سمت از طرف سوريه و قفقاز مورد حمله بود. فرس من اعلام کرد که قصد او نشانيدن برادرش مهرداد بر تخت ارمنستان است . تاسيتوس گويد که تي بريوس اين نقشه را به او پيشنهاد کرده بود. (سالنامه ها، کتاب 6، بند 32). بعد او، کسان و همراهان ارشک هاي ارمنستان را خريده از طريق خيانت آنان را بدست آورده نابود ساخت و با قشوني بسوي ارمنستان حرکت کرد و آنرا بي مقاومتي اشغال کرد. اردوان پسر خود اُرُد را مامور کرد به ارمنستان رفته حقوق اشکانيان را بر اين مملکت محفوظ دارد، ولي چون قواي فرس من بيش تر بود و او آشنائي کامل به احوال اين مملکت داشت ، اُرُد از جنگ در دشت نبرد احتراز کرد. چون قبايل محلي نيز به فرس من پيوسته بودند، ارد صلاح ديد که جنگ را به تاخير اندازد ولي در مقابل اصرار فرس من بجدال ، مجبور گرديد داخل جنگ شود و حال آنکه ضعيف بود، زيرا فقط سواره نظام داشت و فرس من علاوه بر سواره نظام پياده نظامي از مردمان مختلف آراسته بود، با وجود اين ممکن بود ارد فاتح گردد، ولي در جنگ تن بتن که او با دشمن خود کرد بزمين افتاد و همراهان او پنداشتند که کشته گرديده ، قشون او فرار کرد بالنتيجه ارمنستان بکلي از دست اردوان خارج شد (35 م .). (ايران باستان صص 2401 - 2402). تاسي توس گويد (سالنامه ها، کتاب 12، بند 44) در سال اول سلطنت اشک بيست ودوم (بلاش اول ) جنگي بين ارامنه و يهوديان روي داد که باعث حرکت روميان و پارتيان هم گرديد. در پارت بلاش سلطنت ميکرد. در اين زمان پادشاه ايبريان (گرجيان ) فرس من بود و پادشاه ارامنه نظر بحمايت روميان ، مهرداد برادر فرس من بود. راداميست پسر فرس من ، که داراي نامي شده بود، ميخواست پدرش را از سلطنت گرجستان دور کند. فرس من که خود را در مخاطره ميديد، خواست او را از اين خيال منصرف کند بدو گفت که توجه خود را به ارمنستان معطوف کن و با حيله جاي مهرداد را بگير. راداميست نزد مهرداد رفته چنان وانمود کرد که از پدر خود ناراضي است و نسبت به زن پدر کينه ميورزد و از بدرفتاري آنان به مهرداد پناه برده . پادشاه ارمنستان او را با مهرباني پذيرفت و حتي وي را پسرخوانده خود خواند. راداميست در نهان توطئه اي بر ضد مهرداد ترتيب داد و ببهانه آنکه با پدر آشتي کرده نزد فرس من برگشت و بدو گفت آنچه با حيله ميتوان کرد من کرده ام ، اکنون باقي کارها را با اسلحه بايد انجام داد. فرس من بهانه اي تراشيد و قوه اي بپسر داد و او ناگهان بر مهرداد تاخته او را از جلگه ها راند و تا قلعه گرنه آس تعقيب کرد. راداميست چند بار به قلعه يورش برد و چون موفق نشد به محاصره آن پرداخت و بالاخره مهرداد مجبور گرديد که داخل مذاکره براي عقد عهدي بشود و از قلعه بيرون آيد و راداميست باحيله مهرداد را گرفته مغلول و سپس بخبه او را بکشت و زن و اطفال او را نابود ساخت . (تاسيتوس ، سالنامه ها، کتاب 12، بند 44). راداميست بتقويت پدر پادشاه ارمنستان گرديد ولي عده بسيار از ارامنه برضد او بودند. در اين احوال بلاش اول صاحب تاج و تخت دولت پارت گرديد و متوجه ارمنستان شد و در همان سال جلوس خود بتخت (51 م .) لشکر به ارمنستان کشيد. (سالنامه ها، کتاب 12، بند 50). در ابتدا سپاهيان او قشون مخاصم را تارو مار کرد و در نتيجه آرتاکساتا پايتخت ارمنستان و تيگران و ثرتا دروازه ها را بروي بلاش گشودند و تمامي مملکت سر اطاعت پيش آورد و تيرداد پادشاه آن گرديد ولي اين احوال چند ماهي بيش دوام نيافت و بر اثر مرضي ساري در نتيجه سرماي زمستان و فقدان آذوقه از عده سپاهيان پارتي ساخلو ارمنستان بسيار کاسته شد. در نتيجه بلاش فتوحات خود را رها کرده ، از ارمنستان خارج شد و راداميست بدانجا بازگشت ولي ارامنه که از او نفرت داشتند به قصر حمله برده آنرا محاصره کردند (سالنامه ها، کتاب 12، بند 50) و راداميست و زنوبي زن او که آبستن بود بر اسب هاي تندرو نشسته فرار کردند. وقايع بعد روشن نيست . راولين سن گويد (ششمين دولت مشرق ص 264) که راداميست بر دشمنان فايق آمد و سه سال با فراغت در ارمنستان سلطنت کرد، ولي از بيان تاسيتوس صراحةً برمي آيد که راداميست نتوانست در مقابل پارتيان در ارمنستان پاي فشارد و چند بار فرار کرد. بنابراين طبيعي است که تصور کنيم که تيرداد در اين زمان در ارمنستان فائق آمده و ماننددست نشانده بلاش در آنجا سلطنت کرده است . نرون قيصر روم اعتنائي به پيش آمدهاي ارمنستان نداشت ولي در ميان مستشاران او اشخاصي بودند که کارهاي بلاش را در آن مملکت توهيني بزرگ براي روم ميدانستند چه بلاش برادر خود را بر تخت ارمنستان نشاند، بي آنکه گفتگوئي با روم کند يا سفيري بدانجا فرستد. از اين پس معلوم است که ارمنستان منحصراً در منطقه نفوذ دولت اشکاني بودو روميان در اين زمان به اقداماتي دست زدند و به ارمنستان حمله بردند 

تاریخ ارمنستان

و بقول تاسيتوس (بند 40) آرتاکساتا را تسخير کردند و روميان شهر را آتش زدند و بعد آنرا از بيخ و بن برافکندند. (ايران باستان صص 2425 - 2440). شاخه دوم سلسله اشکانيان را، که در جنوب ارمنستان و نيز در بعض قسمتهاي بين النهرين و آسور حکمراني داشتند (نه در ارمنستان بزرگ) سن ْمارتَن ْ چنين ميدانست (قطعه اي از تاريخ اشکانيان ج 2) :
1 - اَرشام يا اَردشام پسر آرتاشس دوم و برادر تيگران اول (او را ماآنوسافلول نيز ناميده اند). 38 ق.م . 2 - مانو پسر ارشام يا پسر سافِلول 9 يا 8 ق. م .3 - آبگارسياه (اوشاما) پسر ديگر ماآنوسافلول (اين شخص در 35 يا 36 م . فوت کرد) 3 يا 2 ق. م . 4 - سندروگ پسر يکي از خواهرهاي آبگارسياه 50 يا 51 م . 5 - اِرُوان (اِروآن ) 68 م . بعد از مرگ تيرداد اول ، برادر بلاش شاه ايران ، او را پادشاه ارمنستان دانسته اند. 6 - آرتاشِس سوم پسر سَندروگ 88 م . مورخين يوناني او را اِگردارس يا آکسي دارس ناميده اند. مدت سلطنت تا 129م . سَن مارتَن در کتابش موسوم به تاريخ اشکانيان در اينجا توقف کرده ، ولي در يادداشتهايش راجع بسلسله اشکانيان ارمنستان چنين مينويسد: 1 - آرتاوازد چهارم پسر آرتاشِس سوم 120 م . 2 - ديران اول برادر آرتاوازد چهارم 121 م . 3 - تيگران چهارم برادر ديران اول 142 م . لوثيوس وِروس قيصر روم او را از تخت محروم ساخت ، و تاج را به سوهِم ، که از شاخه ديگر سلسله اشکاني بود داد. 4 - واگارش (بلاش ) پسر تيگران چهارم 178م . 5 - کُسرواِس (خسرو) اول کبير پسر بلاش 198 م . 6 - اردشير ساساني شاه پارس 232 م . در اين زمان از 232تا 259 م . سلطنت ارمنستان با اردشير ساساني و پسرش شاپور اول بود. 7 - تيرداد دوم پسر خسرو کبير، فوت در 313 يا 314 م . 8 - ابتداي فترت 314م . سندروگ اشکاني و پاکُر (پاگر) از خانواده آردزوريان تاج و تخت را غصب ميکنند، اولي در شمال ارمنستان و دومي در جنوب آن . 9 - خسرو دوم پسر تيرداد دوم ملقب به کوچک 316 م . 10 - ديران دوم پسر خسرو دوم 325 م . 11 - ارشک سوم ديران 341 م . 12 - باب پسر ارشک (آمّيَن مارْسِلًّن ْ او را پارا ناميده ) 370 م . 13 - ورَزَدات پسر آنوب برادر ارشک سوم 377 م . 14 - ارشک چهارم و وال ارشک (واگارشک ) دوم هر دو پسران باب 382 م . 15 - ارشک چهارم تنها 383 م . تقسيم ارمنستان بين پارسيها و روميها 387 م . 16 - ارشک چهارم از طرف قيصر قسطنطنيه سلطنت ميکند و شاهپور سوم شاه پارس سلطنت قسمت خود را به خسرو سوم ، که از شاخه ديگر اشکانيان است ميدهد. فوت ارشک چهارم 389 م . 17 - پس از فوت او قيصر بيزانس ارمنستان بيزانس را به کازاوون پسر سپانتازاد از خانواده کامساراکان که از اشکانيان ايران بود، ميدهد. بعد چيزي نميگذرد که اين سردار تابع خسرو سوم ميگردد و او باجگذار دولت بيزانس . اين رفتار باعث خشم بهرام چهارم ساساني گرديده خسرو را از سلطنت معزول و در قلعه فراموشي محبوس داشت . 18 - بعد بهرام شاهپور (ورهام شابوه ) برادر خسرو سوم از طرف ايران بسلطنت ارمنستان ايران منصوب گرديد 392 م . 19 - خسرو سوم بعداز مرگ برادرش بهرام شاپوه از نو به امر يزدگرد اول بسلطنت رسيد 414 م . 20 - شاهپور پسر يزدگرد اول بر تخت نشست 415 م . سال فترت 419 م . بود. 21 - آرتاک ِسِس پسر بهرام شاهپور را (که بعدها اردشير نام داشت ) شاه ايران بهرام پنجم ساساني بر تخت نشاند 422 م . در سال 428 م . او از سلطنت افتاد و ارمنستان مانند ايالتي به ايران ضميمه شد. (ايران باستان صص 2635 - 2638).
 

در زمان ساسانيان : اردشير بابکان ، پس از تسخير کشور ماد و شهر همدان به آذربايجان و ارمنستان حمله برد و اگرچه در آغاز موفق بفتح نشد ولي گويا بعد اين دو کشور را بتصرف آورده است . در آغاز تسلط ساسانيان پادشاهان اشکاني ارمنستان خراجگزارشاهنشاه شدند و مرزبانان ارمنستان و گرجستان در آن زمان لقب بيذخش (بديشخ ) را کمافي السابق نگاه داشتند و در سنه 430 م . ارمنستان يکي از ايالات دولت شاهنشاهي ايران شد و حکومت آنرابه يک مرزبان محول کردند. در جنگي که بين نرسي پادشاه ساساني و روميان روي داد، نرسي را بخت ياري نکرد.تيردت (تيرداد) پادشاه ارمنستان که سلطنت خود را ازقيصر روم ميدانست ، خلع شد لکن گالريوس فرماندهي لشکر روم را بعهده گرفت و نرسي را مغلوب کرد و نرسي مجبور شد پنج ولايت از ارمنستان صغير را به روم واگذار کند و تيردت مجدداً بر ارمنستان تسلط يافت . در زمان شاهپور دوم ، منازعات داخلي ارمنستان ، بهانه بدست شاهپور داد تا جنگ را تجديد کند به اين اميد که شايد آنچه نرسي از دست داده مجدداً بکف آورد. شاهپور به آساني ارمنستان را گرفت . در زمان خسرو دوم (پرويز)، هرقل (هراکليوس ) امپراطور روم موفق شد از پيشرفت سپاهيان فاتح ايران بفرماندهي شهروراز که بلاد عظيمه شامات و بيت المقدس را تسخير کرده بمحاصره قسطنطنيه پرداخته بود، جلوگيري کند و افواج شاهنشاه را بازپس راند وآسياي صغير و ارمنستان را فتح کند. (ايران در زمان ساسانيان تاليف کريستنسن ترجمه رشيد ياسمي . فهرست ).

 

 


نويسندگان ملي ارمني که به تاريخ توجهي نداشته اند، پنداشته اند که نخستين سلسله اي که در آنجا سلطنت کرده توسط هايگ پسر نوح تاسيس شده است ولي بايد دانست که فهرست نامهاي پادشاهان هايگي ارزش تاريخي ندارد. سلسله پادشاهان ارشاگونيک (يا اشکاني ارمنستان ) را وغارشگ يا وال ارشک ، برادر پادشاه اشکاني ، ارشک بزرگ (مائه دوم ق. م .) تاسيس کرد. از اين سلسله است : تيگران ، که با لژيونهاي رومي با افتخار جنگيد، آبگار که الرّهارا پايتخت خود قرار داد و در زمان او مسيحيت در ارمنستان تبليغ و ترويج شد، تيرداد متوفي به سال 314 م .معاصر و صديق گرگوار منور. در زمان اين سلسله ، ارمنستان تا حدي مقتدر شد و مملکتي با تشکيلات لازم به وجود آمد. سرزمين ارمنستان از لحاظ اداري به پانزده ايالت تقسيم مي شد و هر ايالت به نواحي جزء منقسم ميگرديد: 1 - ارمنستان عليا، که شهر عمده آن گارين (ارزروم ) است . 2 - دائيک . 3 - کوکارک . 4 - اودي . 5 - ارمنستان چهارم . 6 - دوروپران . 7 - اراراد که شامل آني پايتخت ، توين ، ارماوير بود. 8 - وسپورگان که شامل نخجوان ، وان يا شميرامگرد ، و اغ ثامار بود. 9 - سيونيگ . 10 - ارتسخ . 11 - پائي داگران . 12 - اغتسنيگ شامل الرّها (ادس )، مدزپين (نصيبين ) و تيگرانکرد . 13 - مُگک . 14 - گرتائيک . 15 - ارمنستان ايران . سلسله ارشاگونيک 428 م .منقرض شد. ارمنستان اغلب مورد منازعه شاهان ايران و امپراطوران روم بود و مدتي دراز در تحت تسلط ايرانيان بوده است و شاهنشاهان از جانب خود مرزباناني به ارمنستان مي فرستادند و چون ارمنيان به آيين مسيحي گرويدند اختلافي بين زرتشتيان و مسيحيان ايجاد شد و جنگهاي مذهبي درپيوست .
عهد اسلامي : ديري نکشيد که مسلمين آنجا را تسخير کردند (مائه هفتم ميلادي ). و در اين زمان خلفاء جانشين ساسانيان شدند و حکام آنان در ارمنستان حکومت کردند. قسطنطين حکومت ارمنستان را به شاهزاده هامازاسپ داد اما تسلط دولت بيزانس ديري نکشيد و معاويه چون بخلافت رسيد، در مکتوبي ملت ارمنستان را دعوت کرد تا مجدداً به تبعيت عرب درآيند و باج بپردازند و شاهزادگان ارمني جرات مخالفت نکردند اعضاي خاندانهاي مشهور (مانند مامي کونان و بغراتيان )، بر طبق منابع ارمني ، در زمان خلافت نخستين خلفاي اموي حکومت ارمنستان را در عهده داشتند و اين حال تا زمان عبدالملک باقي بود. برخلاف مورخين اسلامي که مينويسند از زمان فتح ارمنستان بدست مسلمين حکام مسلمان آنجا ولايت داشتند. اولين قرن تسلط عرب بر ارمنستان ، علاوه بر جنگهاي موحش ، تاريخ محو شدن مليت و ادبيات ارمن است . اما قدرت مسلمانان در زمان خلفاي اموي و حتي عباسي نيز نتوانست بنحوي استوار در آن مملکت ريشه بدواند و از اين رو اغتشاشات و عصيانها روي داد و بزرگترين آنها در عهد المتوکل خليفه عباسي وقوع يافت . خليفه بزرگترين سردار ترک خود موسوم به بغا را باسپاهي گران بدانجا فرستاد و او پس از جنگهاي خونين در سال 237 - 238 ه' . ق. عاصيان را سرکوب کرد و نجباي ارمن را به اسارت آورد. آنگاه که متوکل با دولت بيزانس در نزاع بود اسراي ارمن را آزاد کرد و آشت (بعربي : آشوت ) بغراتي را که خدماتي کرده بود بعنوان نخستين امير ارمنستاني شناخت (247 ه' . ق.). آشت در مدت 25 سال حکومت خود علاقه رعاياي خود و امراي محلي را جلب کرد تا بدانجا که براثر تقاضاي امراي مزبور المعتمد خليفه بدو عنوان ((شاه )) داد و همچنين امپراطور بيزانس او را بدين سمت شناخت و معاهده اي با او منعقد کرد. روابط آشوت با خليفه هيچگاه مقطوع نشد و وي همواره حتي پس از اختيار عنوان سلطنت مرتباً باج را ميپرداخت . پس از مرگ آشوت (277) پسر ارشد وي سمبات اول (سمباط در منابع عربي )که مردي شجاع بود به سلطنت رسيد ولي او نتوانست دشمنان خارجي خود (شيبانيان و ساجدان ) را بجاي خود نشاند و در جنگ با شيبانيان شکست خورد و کمي بعد بر اثر دخالت المعتمد (285) حکومت شيبانيان به پايان رسيد ومجدداً ارمنستان را از تسلط مهاجمين رهائي بخشيد. سمباد ميديد که حاکم آذربايجان ، از نژاد ساجديه ترک موسوم به افشين دائماً بطرف مغرب و شمال نفوذ خود رابسط ميدهد و ارمنستان را تهديد ميکند و پس از مرگ افشين (288) برادر محتال او، يوسف جانشين وي شد و بالنتيجه وضع سمباد سخت تر گرديد. يوسف صلاح ديد که خاندان ارزرونان را، که از زمان آشوت اول ، قويترين خاندان ارمنستان در مقابل بغراتيان بود تقويت کند و حتي در909 م . برئيس آن خاندان گاژيک ، رئيس وسپورگان ، تاج شاهي داد و سپس المقتدر خليفه اين عنوان او را تجديدکرد (306 ه' . ق. / 919 م .). پس از سال 910 م . يوسف ارمنستان را مسخر و سمبات را که از امراي ارمنستان جدا مانده بود در قلعه کاپوات محاصره کرد و سمباد تسليم شد. سپس هرج و مرج در ارمنستان حکمفرما گرديد. پسر وي آشوت دوم ملقب به ((آهنين )) (915 - 928 م .) بياري دولت بيزانس پيروزمند شد و با کمک پادشاه ايبري (گرجستان ) و ابخاز مملکت خود را از سپاهيان عرب تصفيه کرد. وي با يونانيان متحد گرديد و خاندان بغراتيه را به اوج قدرت رسانيد. عنوان افتخاري شاهنشاه از طرف المقتدر خليفه در سال 922 م . بدو اعطاء شد و او را حاکم بر وسپورگان ، ايبري و ابخاز شناختند. آشوت دوم و جانشينان وي از اين پس بکلي از منطقه نفوذ مسلمانان خارج شدند و بر قسمت اعظم ارمنستان مرکزي و شمالي حکومت کردند. در ارمنستان جنوبي ، خاندان ارزرونيه ، تقريباً مستقل بودند و عنوان شاه داشتند ولي قلمروحکومت آنان بسيار کمتر از بغراتيه و شامل وسپورگان بود و وان پايتخت ايشان محسوب ميشد. در جنب اين دو حکومت ، عده اي از حکومت نشين هاي جزء نيز وجود داشت . آشوت سوم (952 - 977م .) قلعه کوچک آني را پايتخت قرار داد. او و جانشين وي سمبات دوم ابنيه بسيار در آنجا ساختند چنانکه آني را مرواريد شرق ناميدند. سمبات دوم (917 - 989م .) و برادراو گاژيک اول (900 - 1020م .) با قدرت و سعادت سلطنت کردند، ولي بر اثر اغتشاشاتي که ايجاد شد بازيل دوم امپراطور بيزانس (976 - 1026م .) موقع را غنيمت شمردو خواست قدرت ازدست رفته روم را در مشرق تجديد کند و بر ارمنستان مسلط گرديد. سِنخرين ، آخرين فرد خاندان ارزرونيه مملکت خود (وسپورگان ) را از ترس حمله ترکان بدولت بيزانس تسليم کرد (1020) و همچنين امراي مسلمان شهرهاي حوالي درياچه وان (دياربکر، منازگرد، اخلاط، ارجيش ) تبعيت امپراتور بيزانس را پذيرفتند بقسمي که مستملکات بغراتيه از هر طرف به قلمرو دولت روم شرقي محاط گرديد. در اين زمان بين يوحنا (يوحانس ) وآشوت چهارم بر سر حکومت ارمنستان رقابت بود و آشوت بکمک بيزانس بر رقيب فائق آمد. پس از مرگ آشوت (1040م .) امپراطور ميشل چهارم خواست ارمنستان را کاملاً ضميمه امپراطوري سازد و سپاهي به محاصره آني فرستاد ولي واقعه پافلاگونيان (1041) او را مجبور به عقب نشيني کرد. گاژيک دوم (1042 - 1045) که هفده ساله بود بسلطنت رسيد ولي قسطنطين نهم بمحض جلوس بر اريکه

مپراطوري آني را محاصره کرد و بسلطنت بغراتيه خاتمه دادو در عوض اراضي وسيعي در کاپادوکيه به گاژيک دوم دادند. سلجوقيان چندين بار بسرحدات بيزانس حمله کردند ولي بر اثر استحکامات عاليه که به امر بازيل برپا شده بود و نيز شجاعت سپاهيان ماهر او، پيشرفتي نکردند.الپ ارسلان به دولت سلجوقي نيروئي بخشيد و در سال 456ه' . ق./ 1064 م . از ري حرکت کرد آلباني و ايبري راتسخير و همه نواحي ارمنستان شرقي مانند نخجوان ، قارص (که در آنجا هنوز شعبه اي از بغراتيه حکومت داشت ) و آني پايتخت آن را تسخير کرد. امپراطوران روم شرقي در طي قرن يازدهم ميلادي بر قسمت بزرگي از ارمنستان تسلط يافتند اما سلاجقه آنانرا طرد کردند. پس از سقوط آني و بالنتيجه از دست رفتن استقلال ملي ، ملل ارمني از مقابل مهاجمين فرار کرده به گردنه توروس پناه بردند و سپس به کيليکيه رفتند. در مقابل ارمنستان خاص (مشهور به ارمنستان کبير)، کيليکيه بنام ارمنستان صغير ناميده شد و بشکل قلمرو تابع امپراطور آلمان درآمد(1198م .) و سه سلسله متوالياً در اين کشور حکومت کردند: روپنيان ، هثوميان ، لوزيگنان . ارمنستان صغير داراي تشکيلاتي مشابه تشکيلات سوريه در عهد صليبيون گرديد. در زمان مماليک مصر اين مملکت خراب شد و پس بعلت وضع جغرافيائي خود از لحاظ تجارت پيشرفت بسيار کرد. آخرين پادشاه ارمنستان صغير لئون ششم در فرانسه (که بدانجا ميهمان و پناهنده شارل ششم بود) درگذشت (1393م .) و در سَن دُني مدفون گرديد و حقوق او به لوزيگنان قبرس منتقل شد. اما ارمنستان کبير، نخست از طرف سلجوقيان و سپس مغول آنگاه عثمانيان مورد تاخت و تاز و تخريب قرار گرفت . بخش شرقي آن در مائه هفدهم ميلادي به ايران ضميمه گرديد. بزودي دولت روسيه که گرجستان را به سال 1802 م . تصرف کرده بود، بسوي ارمنستان آغاز پيشرفت کرد. معاهده اندرينوپل (1828) و محاربات 1853 - 1855 و 1877 م . بنفع روسيه خاتمه يافت و مملکت ارمنستان امروزه بين ترکيه و روسيه و ايران منقسم گرديده است

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

 
سلام
 
سروناز فروغی هستم نماینده فروش شرکت بابیلون تور
 
 
بابیلون تور یکی از بزرگترن شرکت های توریستی کشور ارمنستان می باشد که خدمات متنوع
 
تور ارمنستان،رزرو هتل های ارمنستان و برگزاری تورهای روزانه و گشت را در کشور ارمنستان
 
انجام می دهد.این تورهای متنوع را توریست های ارمنستان از ملیت های گوناگونی ارائه  می
 
دهد.

نمایندگی بابیلون تور  در ایران تحت مجوز آژانس هواپیمایی  ---- به هموطنان ایرانی و
 
آژانس های همکار خدمات هتل و تور ارائه می نماید.
 
 
بنده نیز مسئول فروش مستقیم تور به مسافرین  هستم.سعی ما بر این بوده که علاوه بر
 
ارائه خدمات مطلوب و حذف واسطه،سفر دلپذیری را برای شما فراهم سازیم.
 
 
 
من نیز با کمال افتخار و خوشحالی منتظر شنیدن صدای شما هست و هرگونه سوال و یا
 
راهنمایی خواستید با کمال افتخار در خدمتم. 

هر آنچه از ارمنستان میخواهید را از ما بپرسید.

 
 
 
 
 
تلفن تماس
 
94 90 55 88

 

39 92 802 0912

 

تا ساعت 10 شب پاسخگوی سوالات شما خواهم بود.باما تماس بگیرید